آریانا بهشت

فروشگاه آریانا بهشت

آریانا بهشت

فروشگاه آریانا بهشت

خرید و فروش

۶۵ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

آموزش مرحله به مرحله طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو خوشمزه و خوش عطر

طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو بسیار خوشمزه در قسمت آشپزی سایت جسارت.امیدواریم که این مطلب مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد

طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو , مرغ با زیتون و لیمو , خوراک مرغ با زیتون و لیمو

اگر شما هم نام مرغ با زیتون و لیمو را شنیده اید و علاقه به درست کردن آن هستید می توانید به آسانی آنرا در بخش آشپزی ما آموزش ببینید

آموزش مرحله به مرحله طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو خوشمزه و خوش عطر

مواد لازم برای تهیه مرغ با زیتون و لیمو :

سینه مرغ :♦: 8 عدد

روغن زیتون :♦: 3 قاشق سوپ خوری

لیمو   :♦: 2 عدد

پیاز :♦: 2 عدد

سیر :♦: 4 حبه

زیتون سبز :♦: 1 پیمانه

آب مرغ :♦: 2 پیمانه

آویشن :♦: 1 قاشق چایخوری

فلفل قرمز :♦: 1/2 قاشق چایخوری

 

آموزش مرحله به مرحله طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو خوشمزه و خوش عطر

طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو , مرغ با زیتون و لیمو , خوراک مرغ با زیتون و لیمو

طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو :

به نقل از سایت جسارت برای تهیه مرغ با زیتون و لیمو ابتدا

روی سینه های مرغ نمک و فلفل بریزید.

در یک ماهیتابۀ بزرگ، 2 قاشق سوپ خوری روغن را داغ کنید.

مرغ ها را در داخل ماهیتابه بگذارید تا طلایی شوند. هر طرفِ آن حدود 3 دقیقه بماند.

مرغ ها را به  ظرف دیگری بعد از سرخ کردن منتقل کنید.

لیموها را از طول نصف کنید و در جهتِ دیگر، آن را به برش های باریکی تقسیم کنید.

اگر ماهیتابه خشک است، روغن باقیمانده را به آن اضافه کنید.

پیاز و سیر را اضافه کنید و حدود 3 دقیقه بگذارید بماند تا نرم شوند اما طلایی نشوند.

برش های لیمو، زیتون، آب مرغ و 2 پیمانه آب هم به آن ها اضافه کنید و اجازه دهید جوش بیایند.

حال شعله را کم کنید تا 10 دقیقه آرام با هم بپزند.

مرغ را روی سبزیجات بگذارید و آب مرغ ها را نیز داخل ماهیتابه بریزید و روی آن آویشن و فلفل قرمز بپاشید.

روی آن را بپوشانید تا 15 دقیقه آرام بپزد و مرغ پخته شود.

آموزش مرحله به مرحله طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو خوشمزه و خوش عطر

طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو , مرغ با زیتون و لیمو , خوراک مرغ با زیتون و لیمو

آموزش مرحله به مرحله طرز تهیه مرغ با زیتون و لیمو خوشمزه و خوش عطر

  • آریانا بهشت

گلچین زیباترین شعر در مورد دکترا

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۸ ب.ظ

شعر در مورد دکترا

شعر در مورد دکترا ,شعر درباره دکترا,شعر برای دکترا,شعر در باره دکترا,شعر با دکترا,شعر درمورد دکترا,شعر با کلمه دکترا,شعر با کلمه ی دکترا,شعری در مورد دکترا,شعری درباره دکترا,شعر درباره ی دکترا,شعر کودکانه در مورد دکترا,شعر مفهومی در مورد دکترا,شعرهای کودکانه در مورد دکترا

شعر در مورد دکترا

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد دکترا برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

خاک ایران یکسر از دکتر پر است

هر که دکتر نیست، نانش آجر است

ملک ایران سرزمین دکتران

این قدر دکتر نباشد در جهان

شهر دکتر، کوچه دکتر، باغ دک!

کبک دکتر، فنچ دکتر، زاغ دک!

شعر در مورد دکترا

عابران هر خیابان دکترند

دانه‌های برف و باران دکترند

هم وزیران، هم مدیران دکترند

بیشتر از نصف ایران دکترند

هر که پستی دارد اینجا دکتر است

دیپلم ردّی است، اما دکتر است

شعر درباره دکترا

هر که شد محبوب از ما بهتران

هر که شد منسوب بالا دکتر است

هر که رد شد از در دانشکده

یا گرفته دکتری، یا دکتر است

شعر نو مدیون دکترها بود

تو ندانستی که نیما دکتر است؟

شعر برای دکترا

شاعر تیتراژهامان دکتر است

مجری اخبار سیما دکتر است

آن که مثل آفتاب نیمه شب

سر زد از صندوق آرا دکتر است

این همه آدم که در عالم نبود

آدمی کم بود و دکتر کم نبود

من نگویم، شاعران فرموده‌اند

رخش و رستم هر دو دکتر بوده‌اند

شعر در باره دکترا

گرچه باشد قصه‌ها پشت سرش

دکتری دارند ملا و خرش

شاعران از رودکی تا عنصری

بی‌گمان دارند هر یک دکتری

عارف شوریده دکتر مولوی

نام پایان‌نامه او مثنوی

حافظ و سعدی و خواجو دکترند

سروقدان لب جو دکترند

شعر با دکترا

وحشی و اهلی و صائب دکترند

تاجر و دهقان و کاسب دکترند

بحث‌های جعل مدرک نان‌بری است

بهترین سرگرمی ما دکتری است

عده‌ای مشغول دکتر سازی‌اند

عده‌ای سرگرم دکتر بازی‌اند!!

شعر درمورد دکترا

اهل دانشگاهم

روزگارم بد نیست

تک ژتونی دارم ،

خرده هوشی ،

سر سوزن پولی….

شعر با کلمه دکترا

من تریپی دارم بهتر از هر مانکن

جزوه ای پر ز زیراکس

دوستان و علومی که در این نزدیکیست

لای این واحدها ، پای آن برگ سفید

توی پروندهء مشروطی و کسر واحد

شعر با کلمه ی دکترا

اهل دانشگاهم پیشه ام الافیست

گاهگاهی میروم دانشگاه

تا که سیمایم را استاد ببیند به کلاس

بلکه غیبت را حاضر بکند که ز آموزش من ،

جان سالم ببرم چه خیالی چه خیالی…

میدانم خوب میدانم …

غیبتم بسیار است

شعری در مورد دکترا

حذف درس و کسریم اجباریست

من به مهمانی کسری رفتم

من به پشت اندوه

من به ایوان هراسانی و خواهش رفتم

رفتم از پلهء پاچه خواری بالا تا به کوی استاد

تا به هوای نمره و استدعا

تا شب حسرت پاس کردن

رفتم نمره های اندک

استاد در آرزوی لحظه ای آرامش

شاگرد در آرزوی نمره ای

شعری درباره دکترا

افزایش یاد هر درد و غم و بی پولی

تا که شاید دل استاد به رحم بیاید

ای دریغ از یک و نیم نمرهء پر پوچ و بها

من دانشجو ام شغل من خوش تیپیست

گوشی ام یک نوکیا

عینکم آفتابیست

شعر درباره ی دکترا

در خیالم جریان دارد پول ،

جریان دارد کٍیف مد ،

از طرز لباسم پیداست

چشم ها را باید شست

پشت لنز باید برد

کار ما نیست شناسایی لنز رنگی

کار ما شاید اینست که در افسون عینک ،

چهار چشم باشیم

شعر کودکانه در مورد دکترا

پشت کافی نت اردو بزنیم

آی دی یک دوست بدوزیم و سر کار برویم

چشم بر عینکی باید داشت

عینکی آفتابی که در ظهر و غروب

آفتاب روی چشم و همه دم بر سر و موی و یقه و جیب کنار شلوار بنهیم

و به همه پز بدهیم

شعر مفهومی در مورد دکترا

تیپ ها باید ساخت

جور دیگر باید گشت

کفش نوک تیز و کتانی ،

گهگاه شلوار لی گشاد ،

لیزری و هم دمپا دو سه تا سیم کارت

و هندز فری و یک همراه بینی عمل شده سر بالا

اسم من دانشجوست ایا؟؟؟

شعرهای کودکانه در مورد دکترا

دکتر چه مهربونه

درد منو می دونه

با شوخی و با خنده

زخم منو می بنده

می گه مریض کوچولو

کوچولو و موچولو

برو بخواب تو خونه

دوای تو همینه

تا که بشی سلامت

خوشحالو شادو راحت

شعر در مورد دکترا

بیشتر بخوانید :

مجموعه کامل از بهترین و زیباترین شعر در مورد پاییز و خزان

گنجینه بهترین و زیباترین شعر در مورد امام علی امیرالمومنین

گلچین زیباترین شعر در مورد دوستت دارم

مجموعه بهترین و زیباترین شعر در مورد گذر عمر و زمان

گلچین زیباترین شعر در مورد کلیسا

  • آریانا بهشت

گلچین زیباترین شعر در مورد دکتر چمران

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۸ ب.ظ

شعر در مورد دکتر چمران

شعر در مورد دکتر چمران ,شعری در مورد شهید چمران,شعر در باره شهید چمران,شعری درباره شهید چمران,شعر درباره ی شهید چمران,شعر دکتر چمران,شعر شهید دکتر چمران,شعر در مورد دکتر چمران,شعری در مورد شهید چمران,شعر در باره شهید چمران,شعر درباره ی دکتر چمران,شعر کودکانه در مورد دکتر چمران,شعر مفهومی در مورد دکتر چمران,شعرهای کودکانه در مورد دکتر چمران

شعر در مورد دکتر چمران

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد دکتر چمران برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

مردی به ازای شرف

به تُردی ساقه انجیر

صخره‌ای زیر آب

صلابت آرام مستتر

خشونت در بازوانش به استراحت می‌نشست

تا راست‌تر بایستد

شعر در مورد دکتر چمران

دست‌های نوازشش گربه‌ها را پلنگی می‌آموخت

با چشمانی صبور و سمور

تندیس عمل و امل

و چون تندیس، آرام

بی‌ادعا چون باران؛

به سادگی آب از ناودان‌ هر دل، جاری

و شاهین، بر برج بیداری،

با پرواز و نگاه کبوتران

میان بسته و بازوان گشاده،

در هودج عشقی سرخ

از حریر خون گذشت

شعری در مورد شهید چمران

نام تو در آمیخته با سوسنگرد

دارد با خود عشق تو را سوسنگرد

چمران بزرگ! با غمت هر شب و روز

می‌ریزد اشک، بی‌صدا سوسنگرد

شعر در باره شهید چمران

ای کاش رها ز نام و از نان باشیم

مانند نسیم در بهاران باشیم

آن‌روز که هرکسی رفیقی دارد

ای کاش که همنشین چمران باشیم

شعری درباره شهید چمران

در راه خدا گذشت از جان، چمران

آغوش گشود بر شهیدان، چمران

دهلاویه پرسید که این مرد که بود؟

گفتند فرشتگان که چمران، چمران

شعر درباره ی شهید چمران

هر ابر که در هواست باران نشود

هر دلداده لایق جانان نشود

در سینه شراری از صفا باید داشت

هر مرد که مصطفای چمران نشود

شعر دکتر چمران

آن کس که شهادت‌طلب از ما می‌کرد

پیوسته ره عشق تمنا می‌کرد

آن کس که چو می‌دید روان اشکی

بی‌هیچ درنگیش مداوا می‌کرد

شعر شهید دکتر چمران

آن کس چو مردان غیور اسلام

آن ناخلفان را همه رسوا می‌کرد

آن کس که به جبهه روبروی کفار

با توپ و تفنگ این همه غوغا می‌کرد

شعر در مورد دکتر چمران

آن کس که به غرب و گوشه‌هایی ز جنوب

نامش همه جا همهمه بر پا می‌کرد

اکنون به مزارش همه گردیم همه

مشغول دعا و ذکر و وردیم همه

شعری در مورد شهید چمران

آن کس که به جبهه‌های غرب ایران

پیوسته گذشته بود هم از دل و جان

آن کس که میان موج و خون و آتش

رویید چو سرخ لاله اندر گلدان

شعر در باره شهید چمران

آن کس که بجنگید بسی با کفار

در شرق فلسطین و جنوب لبنان

آن کس که شهید گشته اکنون اینسان

بوده است عصاره بلوغ و ایمان

شعر درباره ی دکتر چمران

آن کس که که نهاده در کفش عمر عزیز

جان داده به راه ملک و دین و ایران

اکنون به مزارش همه گردیم همه

مشغول دعا و ذکر و وردیم همه

شعر کودکانه در مورد دکتر چمران

ای تنهای من

ای گمشده ی جهان

ای مرغ پر و بال شکسته

ای طایر بلند پرواز قدس

سرود تنهایی من

نثار تو باد

من نیز طایر قدسم

که در این خراب آباد گرفتار آمده ام

مرغی پر و بال شکسته ام

که در وادی عدم گم گشته ام

آتشی مقدس در قلبم زبانه می کشد

روحم به امید معراج به پرواز در می آید

می جوشم می خروشم

شعر مفهومی در مورد دکتر چمران

تو را در ارتفاع عشق دیدم

دو دستت در قنوتی عارفانه

لبانت گرم گلبانگ مناجات

به کوی وصل می‌رفتی شبانه

تو را دیدم به نرمی چون کبوتر

به بام عشق و خون، پر می‌کشیدى

سوار باره معراج بودى

سبوی نور را سر می‌کشیدى

شعرهای کودکانه در مورد دکتر چمران

تو را دیدم، تو را در هیئتی سرخ

درون هودجی از نور بودى

ملایک هم‌رکابان تو بودند

ولی افسوس، از من دور بودى

تو را دیدم، ‌تو را ای گُرد عاشق!

که با تیغ و دعا هم‌راز بودى

نگاهت راوی فتح و ظفر بود

به اوجِ عشق، در پرواز بودى

تو را دیدم، ‌تو را ای سرخ پیروز!

که روزی‌خوار خوان عشق بودى

دلت روشن‌ز انوار یقین بود

شهادت را تبسّم می‌نمودى

تو را دیدم، ردای زخم بر دوش

و یک شب ناگهان در خون شکفتى

ز خونت صبحدم، خورشید رویید

در آغوش سحر، آرام خفتى

شعر در مورد دکتر چمران

بیشتر بخوانید :

گلچین زیباترین شعر در مورد خواب

گلچین زیباترین شعر در مورد هجران

گلچین زیباترین شعر در مورد استقلال

گلچین زیباترین شعر در مورد سربازی

گلچین زیباترین شعر در مورد چوپان

  • آریانا بهشت

گلچین زیباترین شعر در مورد فن بیان

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۸ ب.ظ

شعر در مورد فن بیان

شعر در مورد فن بیان ,شعر درباره فن بیان,شعر برای فن بیان,شعر در باره فن بیان,شعر با فن بیان,شعر درمورد فن بیان,شعر با کلمه فن بیان,شعر با کلمه ی فن بیان,شعری در مورد فن بیان,شعری درباره فن بیان,شعر درباره ی فن بیان,شعر کودکانه در مورد فن بیان,شعر مفهومی در مورد فن بیان,شعرهای کودکانه در مورد فن بیان

شعر در مورد فن بیان

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد فن بیان برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم

محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم

هر چند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم

شعر در مورد فن بیان

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد، که دوست دوست تر از جان ماست

دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان

گونه زردش دلیل، نالهٔ زارش گواست

شعر درباره فن بیان

باید به چشم هایم نگاه کنی

این شعرها

هرچقدر هم خوب باشند

نمی توانند دلتنگی ام را

بیان کنند..

چترهای کاغذی

زیر باران

دوام نمی آورند…!

شعر برای فن بیان

کارهایی هست که دیگران هم می توانند انجام دهند،

آن را انجام نده.

حرفهایی هست که دیگران هم می توانند بزنند،

آن را بیان نکن.

و چیزهایی هست که دیگران هم می توانند بنویسند

 آن را ننویس!

کاری را بکن که فقط تو می توانی انجامش بدهی.

شعر در باره فن بیان

قبل از مبتلا شدن به این درد نمی دانستم

ترانه ها اینقدر زیبا و کلمات اینقدر بی کفایت اند

جایی هست ، می دانم جایی که امکان بیان هر چیزی وجود دارد

نزدیک شده ام خیلی نزدیک می شنوم

اما نمی توانم بگویم

شعر با فن بیان

به من بگو عطش

چگونه بی زبان بیان شود

تو مهربانِ من ، بیا کنارِ پنجره

و پیش از آن که قدِ نیمه تیرسانِ من کمان شود

بهار را به من نشان بده

شعر درمورد فن بیان

برای بیان عشق

همواره نیازی به

واژه های عاشقانه نیست

بلکه زیر و بم و اشک و لبخند لازم است

شعر با کلمه فن بیان

من نیز سکوت می کنم با عشقی که در دلم نهفته ام می شنوی نه ؟

سکوتم را که چه سان فریاد می کند عشقم بسیارند ،

آنان که عشق را با سکوت بیان می کنند ولی عاشقی نیست

که چون من سکوت کند

شعر با کلمه ی فن بیان

چیزهایی هست

که نمی توان به زبان آورد

چرا که واژه ای برای بیان آنها وجود ندارد

شعری در مورد فن بیان

بیان عشق

به اندازه ی خود عشق مهمه

آدما به بیان کردن و بیان شدن

احتیاج دارند

به کسی که دوستش داری

بگو که دوست دارم

شعری درباره فن بیان

من زندانی بند توأم

من افتخارمی کنم به زیستن دراین تن

دراین تن دموکراسی حرام است

آزادی بیان معنایی ندارد

شعر درباره ی فن بیان

ناممکن است

که احساس خود را نسبت به تو

با واژه ها بیان کنم

اینها سرشارترین احساساتی هستند

که تاکنون داشته ام

شعر کودکانه در مورد فن بیان

بیان درد مکن ، جز برای صاحبدرد

من اهل دردم و، دانم دوای صاحبدرد

ز یادگار خوش خویشتن مگو ایدوست

بمحفلی ، که شدی آشنای صاحبدرد

شعر مفهومی در مورد فن بیان

گاه بیان احساسات

دشوار است

ولی می خواهم بدانی

که تا چه حد دوستت دارم

شعرهای کودکانه در مورد فن بیان

بیان نامرادیهاست

اینهایی که من گویم

همان بهتر به هر جمعی رسم

کمتر سخن گویم

شعر در مورد فن بیان

بیشتر بخوانید :

گلچین زیباترین شعر در مورد ماه اردیبهشت

مجموعه بهترین و زیباترین شعر در مورد مرگ و مردن دوست و مادر

گلچین زیباترین شعر در مورد موفقیت

گلچین زیباترین شعر در مورد دلتنگی

گلچین زیباترین شعر در مورد آتش

  • آریانا بهشت

گلچین زیباترین شعر در مورد خفگی

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۸ ب.ظ

شعر در مورد خفگی

شعر در مورد خفگی ,شعر درباره خفگی,شعر برای خفگی,شعر در باره خفگی,شعر با خفگی,شعر درمورد خفگی,شعر با کلمه خفگی,شعر با کلمه ی خفگی,شعری در مورد خفگی,شعری درباره خفگی,شعر درباره ی خفگی,شعر کودکانه در مورد خفگی,شعر مفهومی در مورد خفگی,شعرهای کودکانه در مورد خفگی

شعر در مورد خفگی

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد خفگی برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد

گنجشک برمد از خفه، صیاد نیامد

عاشق شدم، این بود گنه، وای که هجرش

جان برد و ازین یک گنه آزاد نیامد

شعر در مورد خفگی

برنجد گلوئی که بی خون بود

خفه گردد از خونش افزون بود

هران مال کاید درین دستگاه

بران خفته دان تند ماری سیاه

شعر درباره خفگی

به کمند زلفت اندر خفه گشت جان من

دیتش هم از تو خواهم که تو داور منی

به لبت شفیع بردم که مرا قبول کن

به ستیزه گفت خون خور که نه در خور منی

شعر برای خفگی

این پرنده، در این قفس تنگ نمی خواند.

اگر می بینی خفه و لال و خاموش است، به این جهت است …

بگذار فضا و محیط خودش را پیدا کند تا ببینی

که چه گونه در تاریک ترین شبها آفتابی ترین روزها را خواهد خواند

شعر در باره خفگی

تو می روی

این شهر غریب تر از هر روز

آلوده تر از تنهایی

آدم هایش

در پشت یک پنجره پر از انتظار

خفه می شوند

شعر با خفگی

دلتنگ یعنی؛

رو به روی دریا ایستاده باشی

و خاطره یک خیابان خفه ات کند.

شعر درمورد خفگی

می خواهم تو را

در آب غرق کنم

بعد وقتی که داری خفه می شوی

تو را در آغوش بگیرم و

به ساحل ببرم

نفسم را در نفس ات بدمم و

بیدارت کنم

آن قدر که قلبم به شماره بیافتد

شعر با کلمه خفگی

حسرت تو را نبودنت را

بی‌تو بودن را

مثل داغی در قلبم احساس کردم

آن‌گونه تلخ که این داغ رفته‌رفته بزرگ شد

رفته‌رفته عمیق شد

دیگر تاب تحمل نداشتم

طوری‌که می‌توانستم خفه‌ات کنم

تا از دستت راحت شوم

آخر من خیلی دوستت دارم

شعر با کلمه ی خفگی

شوکرانِ عشقِ تو

که در جامِ قلبِ خود نوشیده ام

خواهدم کُشت و آتشِ این همه حرف در گلویم

که برایِ برافروختنِ ستارگانِ هزار عشق فزون است

در ناشنواییِ گوشِ تو خفه ام خواهد کرد

شعری در مورد خفگی

خانه دل تنگ ِ غروبی خفه بود

مثل ِ امروز که تنگ است دلم

پدرم گفت چراغ

و شب از شب پر شد

من به خود گفتم یک روز گذشت

شعری درباره خفگی

خدا دو گوش داد یه زبون که یکی بگی دوتا بشنوی

البته برای مواقع ضروری 2تا دست و 2تا پا هم داده

که اگه طرف خفه نشد انقد بزنی تا جونش در بیاد …

والا !!! به نعمت های خدا توجه داشته باشید دیگه!

شعر درباره ی خفگی

تو عمرم

فقط یبار بهم التماس کردن

اونم گفتن

“توروخدا خفه شو ،

خواهش میکنم خفه شو ” 😐

شعر کودکانه در مورد خفگی

خسته م…

از صبوری خسته م…

از فریادهایی که در گلویم خفه ماند…

از اشک هایی که قاه قاه خنده شد…

شعر مفهومی در مورد خفگی

تا وقتی که ریموت کنترل

واسه خفه کردن صدای اطرافیان

ساخته نشده

با من از پیشرفت تکنولوژی حرف نزنید 😐

شعرهای کودکانه در مورد خفگی

سرباز سفیدپوست را خفه کردند سیاه شد

و جان داد.

گلوله سینه ی سرباز سیاه پوست را درید

خونش جاری شد سفید شد و جان داد.

ما هر یک چیزی را زیر پوست پنهان کرده ایم

که تنها مرگ رو می کند .

شعر در مورد خفگی

بیشتر بخوانید :

گلچین زیباترین شعر در مورد ادب

گلچین زیباترین شعر در مورد انسانیت

گلچین زیباترین شعر در مورد تهران

گنجینه بهترین و زیباترین شعر در مورد آسمان آبی و ابری و زیبا

گنجینه بهترین و زیباترین شعر در مورد خداحافظی و و داع

  • آریانا بهشت

گلچین زیباترین شعر در مورد گفتگو

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۷ ب.ظ

شعر در مورد گفتگو

شعر در مورد گفتگو ,شعر در مورد گفتگو با خدا,شعر درباره گفتگو,شعر درباره گفتگو باخدا,شعر درباره ی گفتگو با خدا,شعر گفتگو با خدا,شعر گفتگو با خدا خلیل جوادی,شعر گفتگو با خدا از زبان هالو,شعر گفتگو با خدا از هالو,شعر گفت و گو با خدا,اشعار گفتگو با خدا,شعر گفتگوی خدا با انسان,شعر گفتگوی مجنون با خدا,شعر در مورد گفتگو با خدا,شعر های گفتگو با خدا,شعر گفتگو,شعر گفتگوی گل و غنچه,شعر گفتگوی عاشق و معشوق,شعر گفتگوی عقاب با کلاغ

شعر در مورد گفتگو

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد گفتگو برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

گفتگو با تو

مثل گرمای بخاری و نفس‌های بلند آتش

می‌برد چشم خیالم را

تا بیابان‌های دورترین خاطره‌ها

که در آن گنجشکان بر سنبل گندم‌ها

اهتزازی دارند

که در آن گل‌ها با اخترها رازی دارند…

شعر در مورد گفتگو

تو که نمی دانی؛

از این دهان

با این لب ها

هر چه بگویم دوستت دارم است

هر چه بگویم با من بمان است

حتی میان بوسه!

چشم هایت را ببند و…

با لبخند به آغوشم بیا،

تو که نمی دانی؛

دلم چقدر گفتگوی عاشقانه می خواهد!

شعر در مورد گفتگو با خدا

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من.

شعر درباره گفتگو

ما هر دُوان خاموش خاموشیم، اما

چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست

دیروزمان را با غروری پوچ کشتیم

امروز هم زانسان، ولی آینده ماراست

شعر درباره گفتگو باخدا

ساقیا دیوانه ام کن با می و جام و سبو

لب به لب کن کاسه ام را، زین سبب چیزی مگو

 خواهم این دیوانگی، ما را ز حدش بگذرد

گر میسر نیست، بگذر از من و زین گفتگو

شعر درباره ی گفتگو با خدا

دستهامان خالی

دلهامان پُر

گفتگوهامان مثلا یعنی ما!

کاش می‌دانستیم

هیچ پروانه‌ای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمی‌آورد.

شعر گفتگو با خدا

می‌ترسم، مضطربم

و با آن که می‌ترسم و مضطربم

باز با تو تا آخرِ دنیا هستم

می‌آیم کنار گفتگویی ساده

تمام رویاهایت را بیدار می‌کنم

و آهسته زیر لب می‌گویم

برایت آب آورده‌ام، تشنه نیستی؟

شعر گفتگو با خدا خلیل جوادی

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!

از جایم بلند شدم،

پنجره را باز کردم

و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست!

شعر گفتگو با خدا از زبان هالو

پرافشانده ام با اوج عنقا گفتگو دارد

غبار رفته از خود با ثریا گفتگو دارد

زبان سبزه زان خط دل افزا گفتگو دارد

دهان غنچه زان لعل شکر خا گفتگو دارد

شعر گفتگو با خدا از هالو

دران محفل که حیرت ترجمان راز دل باشد

خموشی دارد اظهاری که گویا گفتگو دارد

ندارد کوتهی در هیچ حال افسانه عشق

فغان گر لب فرو بندد تمنا گفتگو دارد

شعر گفت و گو با خدا

خروشم در غمت با شور محشر میزند پهلو

سرشکم بیرخت با جوش دریا گفتگو دارد

بچشم سرمه آلودت چه جای نسبت نرگس

زکوریهاست هر کس تا باینجا گفتگو دارد

اشعار گفتگو با خدا

چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟

روشندلی کجاست به جان گفتگو کنم؟

تلقین خون مرده دلم را سیاه کرد

تا چند با سیاه دلان گفتگو کنم؟

شعر گفتگوی خدا با انسان

خلوت فکر، پریخانه خاموشان است

گفتگو ابجد طفلانه خاموشان است

گوش امن و دم آسوده و آرامش جان

جمع در بزم حکیمانه خاموشان است

شعر گفتگوی مجنون با خدا

گویند به حشر گفتگو خواهد بود

وان یار عزیز تندخو خواهد بود

از خیر محض جز نکویی ناید خوش

باش که عاقبت نکو خواهد بود

شعر در مورد گفتگو با خدا

بردار پرده، جانا، بنما حقیقت جان

تا خلق بی بصیرت در گفتگو نماند

زان رخ مناز چندین، دانی که در جوانی

نیکو بود همه کس، لیکن نکو نماند

شعر در مورد گفتگو

بیشتر بخوانید :

گزیده بهترین و زیباترین شعر در مورد ماه محرم و کربلا

گنجینه ای از زیباترین و بهترین شعر در مورد تولد و میلاد

گلچین زیباترین شعر در مورد لیاقت

گزیده بهترین و زیباترین شعر در مورد لبخند و خنده و شادی

گلچین زیباترین شعر در مورد لب

  • آریانا بهشت

گلچین زیباترین شعر در مورد چراغ

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۷ ب.ظ

شعر در مورد چراغ

شعر در مورد چراغ ,شعر در مورد چراغ راهنما,شعر در مورد چراغ راهنمایی,شعر در مورد چراغ قرمز,شعر در مورد چراغ های شهر,شعر در مورد چراغ نفتی,شعر در مورد چراغ سبز,شعر در مورد چراغ راهنمایی و رانندگی,شعر در مورد چراغ زندگی,شعر کودکانه در مورد چراغ راهنمایی,شعر کودکانه درباره چراغ راهنما,شعر در باره چراغ راهنمایی,شعر کودکانه در مورد چراغ راهنما,شعر نو در مورد چراغ قرمز,شعر در باره چراغ قرمز

شعر در مورد چراغ

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد چراغ برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

تا نه از گریه شدم کور بیا

ورنه چه سود

از چراغی که بگیرند

به نابینایی.

شعر در مورد چراغ

عطرِ تو تراود مگر از بسترم امشب

کاین گونه گریزان شده خواب از سرم امشب

بیدار نشستم که غمت را چو چراغی

از شب بِسِتانم، به سحر بِسپُرم امشب.

شعر در مورد چراغ راهنما

از گندمزارها که می گذرم

دست ام به خوشه هاست

دلم با تو

از خیابان که می گذرم

یاد تو با من است

چشم ام به چراغ راهنما

راه که می روم با منی

کندتر از من قدم برمی داری

زودتر از من

به خانه می رسی.

شعر در مورد چراغ راهنمایی

آدم ها همه می پندارند که زنده اند ..

برای آنها تنها نشانه ى حیات

بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد ،

آهای فلانی

از خانه دلت چه خبر؟

گرم است؟

چراغش نوری دارد هنوز؟

شعر در مورد چراغ قرمز

در نامهِ دیروزت

چراغی کوچک برایم فرستاده بودی

منِ تاریک

روشنش که کردم

در آیینه روبرویم

خود را دیدم

که تاریخی هستم تیره و تار

از مردانی که

چراغ را در زن کشتند!

شعر در مورد چراغ های شهر

چرا فراموش کرده ای

پیش از خوابت

چراغِ خواسته هایِ سوزانِ مرا

خاموش کنی؟

تو در من

نشانی درخشان به جای گذاشتی

برای پرندگانِ شکارچی.

شعر در مورد چراغ نفتی

اگر به خانه ی من آمدی

برای من

ای مهربان!

چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم …

شعر در مورد چراغ سبز

سنگی بگذار

بر کلمات من

چراغی روشن کن

دانستم

بی واژه تو را دوست دارم

شعر در مورد چراغ راهنمایی و رانندگی

رنگین کمان!

پل بسته ای که عشق

آفاق را به هم بردوزد

آفاق را به رنگ تو می بینم

و چشم هایت آن سوی مه

همچون چراغ های دریایی می سوزد.

شعر در مورد چراغ زندگی

پشت همین چراغ قرمز

اعتراف کردم دوستت دارم!

تا هرکجا مجبور شدی کمی

مکث کنی، یاد عشقمان بیفتی

چه می‌دانستم قرار است بعد از من

تمام چراغ‌های زندگی ات

سبز شوند

شعر کودکانه در مورد چراغ راهنمایی

این همه پیچ

این همه گذر

این همه چراغ

این همه علامت

و همچنان استواری در وفادار ماندن

به راهم

خودم

هدفم

و به تو

وفایی که مرا

و تو را

به سوی هدف

راه می نماید.

شعر کودکانه درباره چراغ راهنما

تو نیستی و هنوز مورچه‌ها

شیار گندم را دوست دارند

و چراغ هواپیما در شب دیده می‌شود

عزیزم

هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می‌گیرد

از ریل خارج نمی‌شود.

شعر در باره چراغ راهنمایی

به راستی چه میماند از آدمی

جز چراغی روشن به راه آیندگان؟

پس بدانید که راستی بر دروغ ،

نیکی بر بدی ، پاکی بر پلیدی ، بخشایش بر انتقام ،

آشتی بر جنگ ، خرد بر جنون چیره خواهد شد

شعر کودکانه در مورد چراغ راهنما

چون رود جاری‌ام کن و چون کوه استوار مانند باد …

پر عطش گشت باغها مثل ستاره …

آینه دار چراغ ها گاهی برای بازی خیل فرشتگان تن را

میان حادثه ها رهسپار کن

تا خود ببینی از همه دنیا بریده ام

دل را برای دیدن خود بی قرار کن …

شعر نو در مورد چراغ قرمز

من برمی خیزم!

چراغی در دست

چراغی در دلم.

زنگارِ روحم  را صیقل می زنم

آینه ئی برابرِ آینه ات می گذارم

تا با تو

ابدیتی بسازم!

شعر در مورد چراغ

بیشتر بخوانید :

گلچین زیباترین شعر در مورد گل

گلچین زیباترین شعر در مورد شب بخیر

گلچین زیباترین شعر در مورد صبح بخیر

گلچین زیباترین شعر در مورد عید غدیر

گلچین زیباترین شعر در مورد تنهایی

  • آریانا بهشت

گلچین زیباترین شعر در مورد رمی جمرات

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۷ ب.ظ

شعر در مورد رمی جمرات

شعر در مورد رمی جمرات ,شعر درباره رمی جمرات,شعر برای رمی جمرات,شعر در باره رمی جمرات,شعر با رمی جمرات,شعر درمورد رمی جمرات,شعر با کلمه رمی جمرات,شعر با کلمه ی رمی جمرات,شعری در مورد رمی جمرات,شعری درباره رمی جمرات,شعر درباره ی رمی جمرات,شعر کودکانه در مورد رمی جمرات,شعر مفهومی در مورد رمی جمرات,شعرهای کودکانه در مورد رمی جمرات

شعر در مورد رمی جمرات

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد رمی جمرات برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

وقتی عرفات خالی از عرفان است

رمی جمرات بازی شیطان است

حج تو جهاد است زمانی که حرم

در تولیت آل ابوسفیان است

شعر در مورد رمی جمرات

ای صبح صادق! بر رُخ آئینه چین است

در کوچه‌های نور، ظلمت در کمین است

از حیله رمّال‌ها دنیا سیاه است

از فتنه دجّال‌ها، قرآن غمین است

دنیا ز بوی معرفت خالی ست مولا

جهل مُرکب با دل انسان قرین است

حالی نمی‌پرسد کسی از حضرت دین

دین در زمین، تبعیدی و حسرت نشین است

شعر درباره رمی جمرات

بُت می پرستد روح انسان مُچاله

شیطان اغواگر، خداوند زمین است

«لا مذهبی»، دین جدید خلق دنیاست

تلخ است، اما قصه دنیا همین است

عصر ظهورست و زمین از مُدعّی، پُر

دجّال هم شد مُدعی! این چندمین است؟

عَجِّل عَلی، یا حضرت موعود، یا عشق!

والعصر! انسان در زمین تنهاترین است

شعر برای رمی جمرات

تکلیف دنیا می‌شود روشن به نورت

لا تُخلف المیعاد، صد در صد چنین است

در صبح یک آدینه می‌تابی به عالم

دل های ما مشتاق آن صبح مُبین است

باید که ما از پرده غیبت درآییم!

شرط ظهور حضرتت، تنها همین است

شعر در باره رمی جمرات

وضو گرفته‌ام از بهت ماجرا بنویسم

قلم به خون زده‌ام تا که از منا بنویسم

به استخاره نشستم که ابتدای غزل را

ز مانده‌ها بسرایم؟ ز رفته‌ها بنویسم؟

نه عمر نوح نه برگ درخت‌های جهان هست

بگو که داغ دلم را کی و کجا بنویسم؟

مصیبت عطش و میهمان‌کشی و ستم را

سه مرثیه ‌ست که باید جدا جدا بنویسم

شعر با رمی جمرات

چگونه آمدنت را به جای سر در خانه

به خط اشک به سردی سنگ‌ها بنویسم

چگونه قصه مهمان‌کُشی سنگدلان را

به پای قسمت و تقدیر یا قضا بنویسم

منا که برف نمی‌آید این سپیدی مرگ است

چه‌سان ز مرگ رفیقان باصفا بنویسم؟

شعر درمورد رمی جمرات

شور و شیون ای مسلمانان رواست

قتل عامِ اهل قبله در مناست

زین سپس این روز ِداغ و درد ماست

«عید قربان» جلوه‌ای از «کربلا»ست

شعر با کلمه رمی جمرات

یک زمان، کوچه بنی هاشم!

یک زمان، بسته، راههای مِناست

قتل مظلوم، در شلوغی‌ها

راه بستن، تخصص اینهاست!

شعر با کلمه ی رمی جمرات

غمی سترگ، سیه‌پوش کرده معبد جان را

غمی دوباره به ‌هم ریخته زمین و زمان را

به هر طرف که نظر می‌کنم عزای عزیزی ست

بیا بیا که بگرییم داغ‌های گران را

دلم، تجلی مهر محمد(ص) است و لیکن

چگونه شرح دهم کینه ابولهبان را

شعری در مورد رمی جمرات

رژیم آل سعود است اینکه موعد میقات

به بی‌کفایتی‌اش تلخ کرده کام جهان را

رژیم آل سعود است اینکه موسم قربان

در آستان منا، ذبح کرده پیر و جوان را

مگر به حرمت خون مهاجران الی ‌الله

رها کند دگر این بارگاه خلدمکان را

شعری درباره رمی جمرات

مگر که اهل یقین را به حال خود بگذارد

که قرنهاست فروخورده بغضهای نهان را

به حیرتم که چرا در حریم امن خداوند

نفس بریده ز حجاج و برگرفته امان را؟

کجاست ساقی کوثر، که بشنود دم آخر

حکایت عطش زائران و تشنه لبان را؟

کلیدداری کعبه، سزای ناخلفان نیست

به عاشقان بسپارید این بهشت و جنان را

شعر درباره ی رمی جمرات

دل من! تو جنگ شیطون  لشکرخدا باهاته

دل من! نترس!  حالا   وقت رمی جمراته

ما باید با سنگامون غرور گرگو بشکنیم

باید ابراهیم بشیم  بت بزرگو بشکنیم

شعر کودکانه در مورد رمی جمرات

باورم نمیشه  مردا  زیر آوار بمونن

تا کجا پنجره ها  اسیر دیوار بمونن؟

دل من!تو جنگ شیطون لشکرخدا باهاته

دل من! نترس!  حالا   وقت رمی جمراته

شعر مفهومی در مورد رمی جمرات

قرار بود به گوش تمامی دنیا

صدای خنده ابلیس از منا برسد

قرار شد خبر انتقام از اسلام

به گوش لات و هبل از دل حرا برسد

شعرهای کودکانه در مورد رمی جمرات

شرح احرام و وقوف و صفت رمی و طواف

با دل خویش به تقریر دگر باید کرد

هر دلی را که زتحقیق سخن بویی هست

بشناسد که سخن را به جز این رویی هست

شعر در مورد رمی جمرات

بیشتر بخوانید :

گلچین زیباترین شعر در مورد همسر

گلچین زیباترین شعر در مورد فوتبال

گلچین زیباترین شعر در مورد آزادی

گلچین زیباترین شعر در مورد حسادت

گلچین زیباترین شعر در مورد حال خوش

  • آریانا بهشت

گلچین زیباترین شعر در مورد فیل

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۷ ب.ظ

شعر در مورد فیل

شعر در مورد فیل ,شعر در مورد فیل و فنجان,شعر کودکانه در مورد فیل,شعر در مورد سوره فیل,شعر مولوی در مورد فیل,شعر کودکانه در مورد سوره فیل,شعر درباره سوره فیل,شعری در مورد سوره فیل,شعر کودکانه درباره سوره فیل,شعر مولانا درباره فیل,شعر فیل در تاریکی مولانا,شعر فیل در تاریکی مولوی,شعر فیل در اتاق تاریک مولانا,شعر فیلم شهرزاد

شعر در مورد فیل

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد فیل برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

از همت بزرگ به دولت توان رسید

آری به فیل صید نمایند فیل را

در مرگ، غفلت تو سرایت نمی کند

پروای سرمه نیست صدای رحیل را

شعر در مورد فیل

بصورت مبتلائی چون عزازیل

از آنی رخ سینه ماننده فیل

دمادم مینماید راز جانت

حقیقت میکند آگاه جانت

شعر در مورد فیل و فنجان

رخ دولت است و فرزین صدر است و شاه شاه

فیل و فرس نجوم و سپهر از تهی دوی

من بنده را که قائم شطرنج دانشم

بر نطع آفرین ز سر خاطر قوی

شعر کودکانه در مورد فیل

مردم از تو بزرگ معنی شد

نی به صورت بسان فیل و فرس

که به یادت نفس زنند به صدق

آسمان بر پرد ز باد نفس

شعر در مورد سوره فیل

که با فیل آن کند طیر ابابیل

که نکند هیچ غضبان و فلاخن

تب ربع آمد ایشان را که نامم

به گرد ربع مسکون یافت مسکن

شعر مولوی در مورد فیل

بر خلاف عادت اصحاب فیل است ای عجب

بر سر مرغان کعبه سنگ باران آمده

مکیان چو ماکیانان بر سر خود کرده خاک

چکز خروس فتنه شان آواز خذلان آمده

شعر کودکانه در مورد سوره فیل

اصحاب فیل بین که به پیرامن حرم

کردند ترک تاز و نه در خورد کرده اند

هان ای سپاه طیر ابابیل زینهار

کاصحاب فیل هرچه توان کرد کرده اند

شعر درباره سوره فیل

ما از شکوه خصم محابا نمی کنیم

دایم به فیل پشه لاغر فکنده ایم

در سنگلاخ دهر ز پیشانی گشاد

آیینه را ز چشم سکندر فکنده ایم

شعری در مورد سوره فیل

خمها چو فیل مست سر خود گرفته اند

از بس که دردسر سوی میخانه برده ایم

زان خرمنی که خوشه پروین در او گم است

روزی مور باد اگر دانه برده ایم

شعر کودکانه درباره سوره فیل

طفل بهانه جو جگر دایه می خورد

بیچاره ان کسی که شود چاره جوی دل

میخانه است کاسه سر فیل مست را

صائب ز خود شراب برآرد سبوی دل

شعر مولانا درباره فیل

به درگه تو بزرگی نمی رسد به کسی

که سنگسار ابابیل گشت فیل از تو

چرا کلیم تو از شور بحر اندیشد؟

که شاهراه نجات است رود نیل از تو

شعر فیل در تاریکی مولانا

مکن گردنکشی با خلق اگر از هوشیارانی

که فیل مست گردون چون ترا بسیار مالیده

اگر صد سال سالک چون فلک گرد جهان گردد

نگردد تا به گرد خود، نمی گردد جهان دیده

شعر فیل در تاریکی مولوی

این که عمری خاک می کردند بر سر فیل ها

زین مصیبت بود کاکنون گشت در هند آشکار

زین تزلزل کز سپاه ترک در هند اوفتاد ریخت

از بتخانه ها بت همچو برگ از شاخسار

شعر فیل در اتاق تاریک مولانا

فیل نر کاو به کو در افتاده

عاجز آید ز پشه ای ماده

شیرم و بیشه ام نیستانی ست

که به هر نی هزار دستانی ست

شعر فیلم شهرزاد

ز کاسه سر خود فیل مست می گردد

ز خود شراب برآرد زمین خانه دل

سفر به بال و پر موج می کند دریا

ز آه و ناله خویش است تازیانه دل

شعر در مورد فیل

بیشتر بخوانید :

گلچین زیباترین شعر در مورد برادر

گلچین زیباترین شعر در مورد ضامن آهو

گلچین زیباترین شعر در مورد ماه مهر

گلچین زیباترین شعر در مورد عشق

گلچین زیباترین شعر در مورد خواهر

  • آریانا بهشت

تفاوت سادیسم و مازوخیسم

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ق.ظ

 تفاوت سادیسم و مازوخیسم


سادیسم و مازوخیسم، دو واژه‌ای که روان‌کاوی فرویدی بر سر زبان‌ها انداخت، حضور تأثیرگذار و سایه‌ی سنگین خود را بر نظریه‌ی روان‌کاوی قرن بیستم حفظ کردند، و تأثیر انکارناپذیرشان به هزاره‌ی سوم نیز کشیده شده است. اکنون دیگر هر کس با سواد مختصری در این حوزه‌ها، اطلاعات اولیه‌ی از این دو واژه می‌داند، و می‌داند هر کدام در کل به چه چیز دلالت دارد. یکی از این دست اطلاعات اولیه که بسیاری می‌دانند، این است که این دو اصطلاح از نام دو نویسنده گرفته شده است: سادیسم از نام مارکی دوساد، و مازوخیسم از نام لئوپولد زاخر مازوخ. دو اشراف‌زاده‌ی نامتعارفی که به کل نظام روابط جنسی عصر خود پشت پا زدند و در اندیشیدن و پرداختن به امر جنسی، به افق‌هایی رسیدند که حتی فکر آن تن هم‌عصرانشان را می‌لرزاند.


قرن بیستم را قرن مارکس، نیچه، فروید، هیتلر، استالین و چندین نفر دیگر نامیده‌اند، و از منظری دیگر، می‌توان به نوعی آن را قرن مارکی دوساد نامید. حجم متونی که در ستایش از ساد در این قرن منتشر شده، شگفت‌انگیز است. فیلسوفان و منتقدان ادبی، از چپ و راست، مدرن و پست‌مدرن، فیلسوف و نویسنده، همه با هم ناگهان به ستایش ساد برخاستند، و تعدادی از بزرگ‌ترین متفکران قرن برگ‌های فراوانی در اعلام شگفتی خود از خلاقیت و نبوغ و تهور ساد سیاه کردند. فروید، آدورنو و هورکهایمر، ژرژ باتای، رولان بارت، ژاک دریدا، موریس بلانشو، ایهاب حسن و پازولینی، فقط چند نام از فهرست طولانی ستایشگران ساد است. اما همان قدر که حجم آثار موجود در بررسی ساد شگفت‌انگیز است، سکوت سنگین قرن بیستم درباره‌ی مازوخ نیز عجیب است.


شاید تنها متفکر بزرگی که به طور جدی به آثار مازوخ پرداخته، ژیل دلوز باشد. دلوز رساله‌ مهمی دارد با عنوان سردی و قساوت (Coldness and Cruelty)، که در آن به بررسی آثار مازوخ، به خصوص مهم‌ترین رمان او، یعنی ونوس خزپوش (Venus in furs) می‌پردازد. دلوز مهم‌ترین ویژگی این رمان را «سردی» در روایت و شخصیت‌های ماجرا می‌داند، و در بین ایده‌های بسیاری که حول این مفهوم می‌پروراند، با ظرافت بر نقش عمده‌ی مجسمه‌ها در این رمان تأکید می‌کند. خانه‌ی اشرافی واندا، قهرمان زن داستان، پر از مجسمه‌هایی در ابعاد گوناگون است، و واندا با اصرار سورین، مردی که خود را اسیر و برده‌ی زن کرده است، در قساوت و بی‌رحمی تا آن‌جا پیش می‌رود که به لحاظ عاطفی با مجسمه‌های خانه‌اش تفاوتی ندارد: «مشخصه‌ی اصلی مازوخیسم و خصلت تئاتری آن، شکل خاصی از قساوت است که زن شکنجه‌گر برمی‌گزیند: قساوت امر ایده‌ال، نقطه‌ی منحصربه‌فرد انجماد، نقطه‌ای که در آن ایده‌الیسم به واقعیت می‌پیوندد. » گویا دلوز در این رساله بحث‌های مفصلی درباره‌ی دیالکتیک فرهنگ و طبیعت با اتکا به این رمان پیش کشیده است، که چون کتاب دلوز را در دست‌رس نداشتم، طرح آن‌ها با اتکا به شرح‌های اینترنتی کار بی‌مورد و بی‌ارزشی است.


اما دلیل اصلی نوشتن این یادداشت، گزارشی است کوتاه از برخورد اولیه و تا حدی بی‌واسطه‌ و شخصی‌ام با این رمان، که برخی از بخش‌های آن شاید در مورد هر خواننده‌ی ایرانی صادق باشد. برای من نوعی ایرانی، که سال‌ها به دلیل اتکای صرف به منابع فارسی، تحت سانسور هولناک فصل‌های جنسی کتاب‌ها، ادبیات داستانی می‌خواندم، و رادیکال‌ترین شکل خیانت و رابطه‌ی غیرعادی جنسی را در رمان‌های الکساندر دوما، آنا کارنینا و ترجمه‌های تکه‌پاره‌ از کوندرا تجربه کرده بودم، روبه‌رو شدن با این حجم و شکل از جسارت جنسی به سختی هضم‌شدنی است. نگاه مازوخ به امر جنسی را حتی با نگاه ساد و باتای هم نمی‌‌توانم مقایسه کنم، چه رسد به خیانت‌های رمانتیک شخصیت‌های دی اچ لارنس، یا ملال‌های جنسی فرهیختگان آثار کوندرا، یا حتی صراحت غافلگیرکننده و جذاب هنری میلر. همین مسکوت گذاشتن دست‌آوردهای ادبی او در جهان غرب، جهانی که قاعدتاً از کنار چنین متنی که در قرن نوزده نوشته شده به راحتی نمی‌گذرد، گویای بسیاری از مسائل درباره‌ی این نویسنده‌ی اتریشی است.


بنیان اصلی ساختار «ونوس خزپوش» را می‌توان بازی هیستریک امیال زن و مرد قهرمان داستان دانست. مرد دانشجوی جوانی به نام سِوِرین Severien، که سر و وضعی مناسب و زندگی مرفهی دارد، در زمان دانشجویی در همسایگی خود با زن جوانی به نام وانداWanda آشنا می‌شود، اشراف‌زاده‌ای بسیار زیبا که مرد جوان را اسیر خود می‌کند. مرد، که در خود تمایل به بردگی و شکنجه شدن را پیش از این آشنایی کشف کرده بود، فهمید که در هیأت این زن می‌تواند آرزوهایش را محقق سازد. به این ترتیب، رابطه‌ی ارباب و بنده بین واندا و سورین شکل می‌گیرد که کل روایت بر آن استوار است. «ونوس خزپوش» از بسیاری جهات شبیه آثار ساد نیز هست: دیالوگ‌های طولانی و ارائه‌ی ایده‌ها از طریق شخصیت‌ها، بحث‌های مفصل، و در بسیاری از موارد پرمغز و دقیق درباره‌ی هنر مدرن، اشاره‌های بسیار به رمانتیسیسم آلمانی، به خصوص گوته و شیلر، و بخش‌های دیگری که برای خواننده‌ی امروز شاید کسالت‌بار به نظر برسد، اما در معرفی شخصیت‌ها و نشان دادن وجوه متعدد شخصیت آن‌ها بسیار به کار می‌آید. مازوخ اولین نویسنده در نوع خود است، و عجیب نیست که او نیز مانند ساد، میل به نظریه‌پردازی درباره‌ی ایده‌هایش را از طریق خود رمان ارضا کند. اما رابطه‌ای که بین این دو شخصیت اصلی رمان وجود دارد رابطه‌ای بسیار پیچیده و چندبعدی است، از آن دست روابطی که باید در آثار خدایان شخصیت‌پردازی، نظیر داستایفسکی و تالستوی و دیکنز به دنبالش بود.


«ونوس خزپوش» را می‌توان «رومئو و ژولیت»ی در سطح روانی شخصیت‌ها دانست. ایده‌ی اصلی رومئو و ژولیت، بر تأخیر زمانی استوار است: هم رومئو و هم ژولیت، همیشه زودتر یا دیرتر از موعد سر قرار حاضر می‌شوند، و همین تعویق و تأخیرها موتور محرکه‌ی روایت است. در «ونوس خزپوش» نیز این نیروی اولیه وجود دارد، با این تفاوت که تأخیرها همیشه در سطح میل اتفاق می‌افتد. میل سورین هیچ گاه با میل واندا منطبق نیست: زمانی که سورین روزهای اوج اشتیاق به برده شدن را سپری می‌کند، واندا چندان راغب به ایفای نقش ارباب نیست و بیشتر از او انتظار عاشقی متعارف را دارد، و معدود زمان‌هایی که سورین از برده شدن خسته شده و دیگر تحمل نمی‌کند چنین در برابر دیگران خوار و خفیف شود، واندا سنگ‌دلانه‌ترین رفتارها را با او می‌کند و بدترین شکنجه‌ها را بر برده ـ معشوقش روا می‌دارد.

پایان رمان نیز پایان زیرکانه‌ای است. پس از هولناک‌ترین صحنه‌ی داستان، که دوست یونانی واندا، سورین را به ستون می‌بندد و در حضور واندا، با شلاق به جان او می‌افتد، رابطه‌ی این دو پایان می‌پذیرد. چند سال بعد، واندا نامه‌ای به سورین می‌نویسد و مدعی می‌شود که هدف اصلی او از تمام آن شکنجه‌ها، درمان معشوقش بوده است، و قساوت و سنگ‌دلی خود را بخشی از تلاش برای درمان معشوق می‌داند. روشی هگلی: واندا بیماری سورین را تا آخرین مرزهایش ادامه می‌دهد و تا اخرین حد ممکن به آن دامن می‌زند، تا جایی که بیماری به حد اشباع می‌رسد، و بیمار از این طریق وارد مرحله‌ی دیگری می‌شود و زندگی تازه‏‌ای را آغاز می‌کند. مازوخ با شرح فرایند درمان نامتعارف سورین، در واقع انگشت بر زخمی می‌گذارد که بشر همیشه در پنهان کردن آن تلاش می‌کرد. اثرات این افشاگری شجاعانه، این توان استثنایی برای رودر رو کردن انسان با زخم‌های درون خود، در زندگی انسان هزاره‌ی سوم نیز مشهود است.

خودآزاری Masochism

مازوخیسم یا انحراف خودآزاری عکس سادیسم است. در این حالت شخص مازوخیست تنها از شکنجه و عذاب وارد شدن بخود کسب لذت می‌کند و میل دارد پیوسته مورد طعن و عذاب و ناسزا و رنج قرار گیرد.

تعریف
انحراف مازوخیسم یا شهوت خودآزاری، نقطه‌ی مقابل انحراف جنسی سادیسم یا دیگرآزاری است. یک فرد سادیستیک ازآزار واذیت کردن دیگـــران لذت جنسی می‌برد، اما یک انسان مبتلا به «مازوخیسم» از عذاب و شکنجه‌‌أی که خودش متحمل می‌شود لذت جنسی کسب می‌کند. افرادی که به این نوع انحراف مبتلا هستند بشدت تمایل دارند که چه به وسیله‌ی خود و چه از طرف دیگران، آزار ببینند یا حتی شکنجه شوند. کامیابی روانی این بیماران، جز با زجر و آزار دیدن حاصل نمی‌شود.

تمامی روان‌شناسان در دوره‌های مختلف، خوی تجاوز و تعدی یا به بیان دیگر غریزه‌ی تخریب و مرگ را یکی از غرایز طبیعی افراد بشر و منشأ انحراف سادیسم دانسته‌اند. انحراف مازوخیسم یا خودآزاری نیز ریشه در همین غریزه دارد. با این تفاوت که واکنشهای بیمار مبتلا به مازوخیسم با بیمار سادیست فرق می‌کند.

هنگامی که تمایلات قهرآمیز غریزه‌ی مرگ در عوامل روانی انسان حادث شد، از دو حال خارج نیست، یا انسان به پیروی از این غریزه به تخریب و شکستن اشیا و آزار دیگران می پردازد و به این ترتیب غریزه‌ی خود را ارضا می‌کند یا اینکه محدودیتهای طبیعی و اجتماعی به او اجازه‌ی این کار را نمی‌دهند؛ برای مثال طفل به دلخواه خود نمی‌تواند آنچه را که در دسترسش قرار می‌گیرد بشکند و یا مثلاً سر گربه را از تنش جدا سازد. در این صورت غریزه‌ی تخریب و مرگ به جای اینکه متوجه دنیای بیرون انسان شود، به درونش راه می‌یابد و خود انسان را هدف قرار می‌دهد و به این ترتیب، تمایلات قهرآمیزانسان به جای دیگران روی خود او پیاده می‌شود. به بیان دیگر انحراف مازوخیسم و سادیسم هر دو از یک منبع سرچشمه می‌گیرند ولی در مازوخیسم غریزه‌ی تخریب و مرگ به جای اینکه روی دیگران عمل کند، بر خود بیمار مبتلا اثر می‌گذارد.

گروه‌های زیادی از مردم مبتلا به مازوخیسم هستند؛ مثلاً مرتاضان و یا افرادی که در پاره‌‌أی موارد به استقبال مرگ می‌روند و یا اشخاصی که در مواقع خطر و پیش‌آمدهای ناگوار و مصیبت‌بار، به جای اینکه برای رفع مشکلات خود تدابیر منطقی‌‌ای بیندیشند، خود را هلاک می کنند. بعضی از مبتلایان به مازوخیسم نیز، دراین موارد، در واقع قصد انتقامجویی و یا کشتن دیگران را دارند. این _ نوع سادیسمی ارضای غریزه _ اما به جای این کار، خود را از بین می‌برند.

انواع مازوخیسم:

انحراف مازوخیسم را از نظر شدت و ضعف به سه دسته تقسیم کرده‌اند:

مازوخیسم روانی، مازوخیسم احساساتی و مازوخیسم جسمی یا فیزیولوژیکی.

توجه به این نکته ضروری است که به طور معمول، حالات مذکور تا حدودی در زندگی جنسی افراد بشر وجود دارند، و تا هنگامی که جنبه‌ی عادی داشته، ازحد و مرز معمولی تجاوز نکنند، امری کاملاً طبیعی به شمار می‌روند اما اگر به صورت‌های شدید و خاص یا به عبارت دیگر انحرافی جلوه کنند و یا بتدریج به صورت عادت در‌آیند، وجود انحراف را محقق می‌سازند.

مازوخیسم روانی

مازوخیسم روانی حالتی است که در زندگی جنسی عادی مردم دیده می‌شود. بعضی افراد در زندگی جنسی، خود را ازهر لحاظ در اختیار فرد محبوب خویش قرار می‌دهند و هر نوع خفتی را که از طرف وی به آنها تحمیل شود، می‌پذیرند. چنین رابطه‌ی جنسی‌ای بین زن و مرد را می‌توان طبیعی و عادی دانست، اما اگر روابط از این مرز تجاوز کند و جنبه‌ی ارباب وغلامی پیدا کند و یکی از طرفین تا حدی که برده‌ای از اربابش اطاعت و فرمان‌برداری می‌کند، بنده‌وار خواست‌های طرف مقابلش را اجابت کند، می‌توان گفت که به انحراف مازوخیسم روانی دچار شده است.

مبتلایان به این نوع مازوخیسم، جز دشنام و خفت و خواری چیزی نمی‌طلبند و زخم زبان، اهانت و ناسزا آنها را به اوج لذت جنسی می‌رساند. مازوخیست‌های روانی، تا زمانی که از کسی دشنام نشنیده‌اند یا شخصی آنها را تحقیر نکرده است، ناراحت و ناآرامند. البته باید توجه داشت که این نوع مبتلایان هنگام آمیزش جنسی، میلی به تحمل آزار ندارند بلکه از شنیدن کلمات رکیک و اهــانت آور، لذت می برند. بسیاری از زنان جوان و تحصیل‌کرده و برومندی که با مردانی به مراتب پست‌تر از خود ازدواج می‌کنند و یا به مردان درشت و قوی‌هیکل گرایش دارند، مبتلا به مازوخیسم روانی هستند. این زنان در برابر قوی‌هیکل بودن مرد که صفتی به اصطلاح بارز به شمار می‌رود، کلیه‌ی معایب و نقایص اخلاقی و ذاتی او را بسادگی نادیده می‌گیرند.

به طورکلی می توان گفت که منحرف مازوخیست، یک انسان خفت‌طلب واهانت‌جو است و به هر ترتیبی که بتواند خود را به دیگری تسلیم می‌کند و بدون قید و شرط در اختیار او قرار می‌گیرد تا تمایلات روانی و انحرافی‌ خود را اقناع کند.

هرشفلد مثال جالبی در این مورد دارد. او گزارش می‌دهد که زن جوانی در زمان جنگ، یک زندانی فرانسوی را برای مدت هشت ماه در اتاقش مخفی کرده و خود را بدون قید و شرط ، برای انجام هر نوع عمل جنسی دراختیار وی گذاشته بوده است. تحقیقات بعدی نشان می‌دهد که این زن دارای عنن کامل بوده و تنها دلیل تسلیم بدون قید وشرط او به زندانی فرانسوی، انحراف مازوخیسم وی و شعف و نشأت جنسی‌‌ای بوده که از این راه به آن دست می‌یافته‌ است.

مازوخیسم احساساتی

بعضی از افراد مبتلا به مازوخیسم که معمولأ کمرو، جاهل و بی‌سواد هم هستند، از آشکار شدن انحراف خویش خودداری می‌کنند و به درون خود پناه می‌برند. این افراد می کوشند با تجسم صحنه‌های مختلف مازوخیسم از راه فکر و خیال، تمایلات غیر‌عادی خود را ارضا کنند. این دسته از منحرفان مازوخیسم را مازوخیسم‌های احساساتی و انحراف آنها را مازوخیسم احساساتی گویند.

مازوخیسم فیزیولوژیکی

مازوخیسم فیزیولوژیکی که حادترین و واقعی‌ترین وجه مازوخیسم است حالتی است که انسان را وا‌می‌دارد تا از احساس درد و رنج، لذت ببرد و بدن خود را با اشتیاق درمعرض زجر و درد و عذاب قرار دهد. برای شخصی که به انحراف مازوخیسم فیزیولوژیکی مبتلاست، درد مفهوم خود را از دست داده و حتی لذت و شعف می‌شود. مبتلایان به این نوع مازوخیسم که تعدادشان از مبتلایان به دو نوع دیگر بیشتر است، از آزار‌های بدنی مانند شکنجه، پاره شدن پوست و گوشت و یا سوختن بدن‌شان لذت می برند و چنانچه اقدامی برای درمان آنها صورت نگیرد، سرانجام خود را هلاک خواهند ساخت.

ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس لامسه

شخص مبتلا به مازوخیست فیزیولوژیکی، ابتدا به وسیله‌ی حس بویایی و چشایی خود، لب‌های شریک جنسی‌اش را به طور عادی می‌بوید و با زبان آنها را لمس می‌کند، ولی بتدریج وارد مرز اعمال انحرافی می‌شود و به بوییدن مواضع جنسی و مزه کردن آنها و حتی خوردن فضولات بدن شریک جنسی خود می‌پردازد.

ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس ‌بینایی و شنوایی

شخص مازوخیست میل شدیدی به مشاهده‌ی اعضای لخت بدن شریک جنسی‌اش دارد و از شنیدن حرفهای اهانت‌آمیز و فحشهای رکیک در هنگام آمیزش جنسی لذت می‌برد. در واقع همانقدر که مبتلا به انحراف سادیسم از ادای کلمات توهین‌آمیز لذت می‌برد، مبتلا به مازوخیسم از شنیدن این کلمات به شعف روانی می‌رسد.
منابع
ماهنامه روان شناسی جامعه شماره 7

  • آریانا بهشت